| به سپیدی یاس ، به سرخی خون | |||
جانباز جنگ رمضان رهبر امت اسلامی شد.
الحمدلله
دلمان برای آقا جان شهیدمان کماکان تنگ است...
از. کاسبی پرسیدند:چگونه دراین. کوچه پرت و بی عابرکسب روزی میکنی؟ گفت:آن خدایی که. فرشته مرگشمرا در هرسوراخی که باشم پیدامیکندچگونه فرشته روزیش مراگم میکند
پسری بااخلاق ونیک سیرت اما. فقیر به خواستگاری دختری میرودپدردخترگفت:توفقیری ودخترم طاقت رنج وسختی ندارد,پس من به تودخترنمیدهمپسری پولدار,امابدکردار به. خواستگاری همان دختر میرودپدردخترباازدواج موافقت میکندودر مورد اخلاق پسرمیگوید:انشاءالله خدا اوراهدایت میکنددخترگفت:پدرجانمگر خدایی که. هدایت میکندباخدایی که. روزی میدهدفرق دارد؟
ازحاتم پرسیدند: بخشنده ترازخود دیده ایگفت:آری مردی که دارایی اش تنها دوگوسفند بودیکی را شب برایم ذبح کردازطعم جگرش. تعریف کردمصبح فرداجگر گوسفند دوم را نیزبرایم کباب کردگفتند:توچه کردی؟گفت:پانصدگوسفندبه او. هدیه دادمگفتند پس توبخشنده تریگفت:نه.چون او هرچه داشت به من داد،امامن اندکی ازآنچه داشتم به اودادم
عارفی راگفتند:خداوند راچگونه میبینی؟!گفت آنگونه که همیشه میتواندمچم رابگیرد امادستم رامیگیرد.
یا_خدا را فراموش نکنیم 
هنوز دیده به دیدارت آرزومندست!
شب فراق که داند که تا سحر چندست
مگر کسی که به زندان عشق در بندست
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانندست؟
پیام من که رساند به یار مهرگسل
که برشکستی و ما را هنوز پیوندست
قسم - به جان تو گفتن طریق عزت نیست
به خاک پای تو (وان هم عظیم سوگندست) -
که با شکستن پیمان و برگرفتن دل،
هنوز دیده به دیدارت آرزومندست!
بیا که بر سر کویت بساط چهره? ماست
به جای خاک که در زیر پایت افکندست
خیال روی تو بیخ امید بنشاندست
بلای عشق تو بنیاد صبر برکندست
عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی
به زیر هر خم مویت دلی پراکندست
اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی
گمان برند که پیراهنت گلآکندست
ز دست رفته نه تنها منم در این سودا
چه دستها که ز دست تو بر خداوندست
فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست
بیا و بر دل من بین که کوه الوندست
ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست